باز آمدی تا تازه کنی زخم دلم راویرانه کنی باغچه ی نرم دلم راپر وسوسه چون خوشه ی انگور لب باماز حافظه ام پاک کنی شرم دلم راهی ناز کنی ، نازکشم تا نروی زودهی سرد شوی ، سرد کنی گرم دلم راما رسم نداریم که مهمان برود زودیک دم بنشین و نشکن رسم دلم راهرسال همین موقع می آیی که دوبارهروشن کنی با روی مهت چشم دلم را؟با آمدنت شهر به هم ریخت دوبارهبر هم زده ای با هیجان ، نظم دلم راتو ساقی و من تشنه ی بوسیدن پاییزشهریور من ! شاد کن این بزم دلم را#پریساحیدری
برچسب:
نویسنده: نیکان حسینیپور
تاريخ: جمعه
21 آذر
1404 ساعت: 2:31